تبليغاتX
//dtd xhtml 1.0 transitional//en" "http://www.w3.org/tr/xhtml1 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> امواج عشق
امواج عشق

در کنار دلت نه

در ئدلت درون دلت

جایی برای خود می خواهم.

دلم گرفته

دلم بدجوری گرفته

ناز چشمان تو دلم را می خواند.

انتظار قشنگ چشمت را

پایان می دهم.

نوشته شده در ساعت 14 توسط نفس| |

یار من مهربانترین یار است

نه ستمکارونه دل ازار است

خلق وخویش خوش ودرونش خوش

واقعا گفته وبیانش خوش

لب ودندان مگو الماس

ای خدا از تو صدهزار سپاس

لب کلام خدای منان

بوسه اش از ته دل وجان

برق چشمش چو اتش طور است

گفته هایش پراز گل نور است

وای از آن دم که عشوه ساز کند

آسمان دربرش نماز کند

خنده اش راه رفتنش بدنش

صورت مثل یاس ویاسمنش

چه بگویم زبوی گیسویش

قوس زیبای طاق ابرویش

سخنش دلپذیروجان پرور

پای تاسر همه کمالوهنر

انچه گفتم صفات یار من است

یارخندان وباوقار من است

نوشته شده در ساعت 11 توسط نفس| |

در این حال مستی صفا کردم

تو را ای خدا من صدا کردم

از این روزگاری که من دیدم

چه شبها خدایا خداکردم

نهادم سر سجده بر خاکت

به درگاهت امشب دعا کردم

که از من نگیری صفای دل را

به کار محبت تو دانی خدایا چه ها کردم

سبب گر بسوزد مسبب تو هستی

سبب ساز این جهان تو هستی

ز دست که آید که دستم بگیرد

مرا سایه امان تو هستی

شرار عمر فانیم من

فروغ جاودانی تویی تو

تو شور عشقم داده ای

مرا تو رسوا کرده ای

به کوی اهل دل مرا

تو مست و شیدا کرده ای

کجا روم که چاره ساز ای خدا تویی

نیاز هر چه بی نیاز تویی

نوشته شده در ساعت 11 توسط نفس| |

آمد آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود

عکس شیدایی در آن آینه سیما نبود

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیزار خود بجز بیم رسوایی نداشت

گرچه روزی هم نشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمش رانشان از آتش سودا نبود

دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف

گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود

بر لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آخر آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او هم دیگری بود اما ای دریغ

آگاه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود

ای نواده خوشه ای زان خرمن زیباییم

تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود

نوشته شده در ساعت 14 توسط نفس| |

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برانند نه تو مانی ونه من

نوشته شده در ساعت 1 توسط نفس| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ